طرح معما به جای گفتگو

ما اغلب به جای گفتگوی شفاف و مدیریت شده دست به انجام رفتارهای جایگزین می زنیم. وقتی بلد نیستیم رفتار فعال داشته باشیم و گفتگوی درستی انجام دهیم به جای گفتگو رفتاری انجام می دهیم که منظور ما را برساند. برای این رفتار ها روش های مختلفی وجود دارد. یکی از این روشهای مرسوم و البته غلط و بی نتیجه روش کد دادن است. معمولا زمانی که نمی خواهیم درباره موضوعی صحبت کنیم اما آن موضوع برای ما مهم است از این روش استفاده می کنیم. ما به هر دلیل نمی خواهیم درباره موضوع حرف بزنیم. از طرف دیگر هم نمی توانیم آن را رها کنیم. بنابراین تصمیمم می گیریم با ارایه کدهایی به طرف مقابل به او بفهمانیم که منظور ما چیست. این کدها را در  قالب رفتارهایی انجام می دهیم و می خواهیم که این رفتارها برای شخص مقابل معنی حرفهایی که می خواهیم بزنیم را داشته باشد. در واقع حرفهای خودمان را در قالب این رفتار ها کد می کنیم. وقتی که از یک کار یا حرف ناراحت شده ایم اما به جای اظهار مستقیم ناراحتی خود به انجام کارهایی دست می زنیم از این روش استفاده می کنیم. مرد گرسته است و شام حاضر نیست. او به هردلیلی دوست ندارد در این باره با همسرش صحبت کند. این دلیل می تواند هرچیزی باشد. بی حوصلگی مرد برای  توضیح دادن این که دوست دارد شام را زودتر بخورد یا این که احساس می کند این می تواند نشانه یک درخواست باشد و دوست ندارد از همسرش درخواستی کند. به هر دلیل ترجیح می دهد به جای گفتگوی شفاف و مدیریت شده از روش کددادن استفاده کند. او شروع به خوردن سالاد می کند. همسرش از او می پرسد که چرا منتظر آماده شدن شام نمی شود؟ مرد به جای این که بگوید گرسنه است و ترجیح می دهد شام را زودتر بخورد میگوید که ترجیح می دهد شبها سالاد بخورد چون احساس می کند در حال اضافه وزن پیدا کردن است. مرد انتظار دارد همسرسش از این کار او بفهمد که ناراحت است و دوست دارد شام زودتر اماده شود. یک شب دیگر همین اتفاق می افتد. شب سوم هم همینطور. شبهای آینده قطعا همسر او شام نخاهد پخت و فقط سالاد آماده خواهد کرد.

این مثال بسیار ساده روش کد دادن را مشخص می کند. این روش در بیسیاری از موراد توسط افراد استفاده می شود و متاسفانه معمولا در موارد خیلی مهم هم به کار می رود. در مثال ارایه شده ممکن است در مقابل زن هم از اینکه مرد به زحمتی که او برای پختن غذا کشیدهاست اهمیت نداده ناراحت شود. احتمالا زن هم سعی می کند با همین روش رفتاری انجام دهد که کدی باشد برای مرد که ناراحتی او را بفهمد. این رفتارهای پیاپی چکونه قرار است درک شوند. این کدها چگونه می توانند رمزگشایی شوند؟

متاسفانه این روش بسیار بی نتیجه و ناکارآمد است. در این روش ما به دلیل رفتار الف از شخص مقابل دست به کار ب می زنیم. این کار ب درواقع کد شده حرفهای ما به طرف مقابل مان است. حالا برای این که پیام ما به درستی منتقل شود نیاز است که طرف مقابل سه مرحله را درست پشت سر بگذارد. در مرحله اول او باید بفهمد که این رفتار ما یک رفتار معمولی نیست بلکه یک کد است. در مرحله دوم باید کشف کند که این کد مربوط به چه چیزی می شود و در پاسخ کدام رفتار او ارایه شده است. پس از کشف این دو معما باید بفهمد که  معنای این کد چیست. واقعا جالب است که ما پیام خود را این گونه به صورت معما در می آوریم و انتظار داریم کس دیگری این معما را حل کند تا به نتیجه مورد نظر ما برسد. جالب اینجاست که در بسیاری موارد اصلا طرف مقابل متوجه نمی شود که این رفتار مایک کد بوده  است. در محدود مواردی هم که بفهمد، نمی تواند درک کند که این کد در پاسخ به چه رفتاری و با چه مفهومی است.

همان طور که گفتیم این کار در مواردی که برای ما دارای اهمیت است اتفاق می افتد. از طرف دیگر رفتار شخص مقابل که ما در حال پاسخ به آن هستیم احتمالا از نظر خودش خیلی هم درست بوده است. یا این که این موضوع از نظر او اهمیت چندانی نداشته است که این رفتار را نشان داده است.

ما برای موضوعی که برایمان مهم است معمایی طرح می کنیم که طرف مقابل که برایش مهم نیست آن معما را حل کند و پیام ما را دریافت کند. وقتی ما که موضوع برایمان اهمیت دارد حاضر نیستیم درباره آن شفاف صحبت کنیم چرا طرف مقابل که موضوع برایش بی اهمیت است باید این معما را حل کند؟ ما معمایی را مطرح میکنیم اما حتی به طرف مقابل نمی گوییم که معمایی مطرح شده است و می گوییم که هیچ مورد غیرعادی نیست. بعد انتظار داریم که او معما را متوجه شود و درست حل کند.

در این روش مشکلات ساده پیچیده می شوند. خود عدم درک معمایی که مطرح شده است گاهی موضوع یک مجادله جدید می شود.

مشکل دیگری که ممکن است پیش بیاید این است که خود این کد که ما ارسال می کنیم می تواند توسط شخص مقابل به طور مستقل و نه در پاسخ به رفتار وی دریافت شود. آنگاه از انچا که این کدها معمولا دارای نشانه هایمنفی و رفتار های نامطلوب هستند می توانند باعث سوتفاههم و وایجاد رفتار دوباره ای د رمشخص مقابل شده و این چرخه ادامه پیدا کند. این کار تا زمانی ادامه خواهد داشت که یکی از طرفین از آن خسته شده و به صورت شفاف درباره آن صخبت کند و به ان اعتراض کند. در ان زمان که هردو طرف کدهای خود را مشخص می کنند تازه می فهمند که جریان چه بوده و چه اتفاقی افتادهاست اما بعداز کلی دلخوری و ناراحتی.